السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)
22
تفسير هدايت (فارسى)
طولانى در زندگى به سر مىبرند تا ديگر بار همان گونه كه از آغاز بودهاند ضعيف و ناتوان شوند . حقيقت اين است كه زمان همواره به مصلحت انسان نيست ، و آدمى همواره در حال تكامل ( و تعالى ) ذاتى و خود به خود نمىباشد . چگونه است كه چون به اواخر عمر برسد به صورت كودكى در مىآيد گرچه ذاتش راه كمال پيموده و ناگزير مىبايستى همواره در جهت تعالى و فرا رفتن بوده و دچار شكستگى و نقصان نشده باشد . در واقع ، مهمترين چيزى كه انسان با بسيار افزون شدن سنّ خود از دست مىدهد همان دانش اوست . دانش - در عين حال - بزرگترين نعمتى است كه بشر براى بدست آوردن آن مىكوشد و مىخواهد آن را نگهدارد ، زيرا دانش است كه او را از ديگر آفريدگان متمايز مىسازد ، و هنگامى كه دانش خود را از دست بدهد در ميان خاندان و فرزندان و اجتماع خويش صاحب كرامت و ارج نيست . آيا همين امر گواه بر آن نتواند بود كه تكامل بشر از سوى او و خود به خودى نيست ؟ « وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً - و بعضى از شما به سالخوردگى برده مىشوند تا آن گاه كه هر چه را آموختهاند فراموش كنند . و تو زمين را فسرده مىبينى . . . » چنان كه گويى زمين نارسته و مرده است . « فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ - چون باران بر آن فروباريم ، به جنب و جوش آيد و نموّ كند و از هر گونه گياه بهجت انگيز بروياند . » زمين هنگامى كه بارانها بر آن مىبارد مرده است امّا آن گاه فزونى مىيابد و زنده مىشود و گياهان بر آن مىرويد . / 22 گياهان به يك گونه و شكل نيستند ، و اگر طبيعتى كه بر زندگى حكم مىراند كور و ناآگاه مىبود بايستى همه چيز به يك شكل مىبود ، ولى موادّى يگانه : خاك ، نمكها ، آب و نور به صورت گونههايى از گياهان در مىآيد . و